عباس اقبال آشتيانى

28

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

در زرنوق چند نفر از تركمانان كه راههاى ماوراءالنهر را به خوبى مىشناختند لشكر چنگيز را از راهى كه تا آن تاريخ داير نبود و از آن زمان ببعد آن را راه خانى گفتند بحصار نور ( در دوازده فرسخى شمال شرقى بخارا ) رساندند . رسيدن لشكريان مغول به شهر نور بقدرى غير مترقب و ناگهانى بود كه مردم آن شهر ابتدا ايشان را جماعتى از كاروانيان پنداشتند ولى همين‌كه فرمانده پيش‌قرولان چنگيزى يعنى طاير بهادر « 1 » مردم نور را از رسيدن چنگيز مطلع و ايشان را بقبول اطاعت او دعوت كرد اهل نور چاره‌اى نديدند جز آنكه شهر را به فرمانده ما فوق طاير - بهادر يعنى به سبتاى بهادر « 2 » تسليم نمايند . طاير بهادر امر كرد كه مردم نور بامر سبتاى آنچه از ما يحتاج و مصالح عمارت و زراعت از قبيل گاو و گوسفند لازم داشتند با خود بصحرا بردند و خانه‌هاى خويش را همچنان گذاشتند و مغول آنها را يكسره غارت كردند . بعد از آنكه چنگيز خان بنور رسيد از آن شهر جز 1500 دينار نقد كه ميزان ماليات شهر به خوارزمشاه بود مبلغى ديگر مطالبه نكرد ، مردم نور نيز نصف آن مقدار را از فروش گوشواره‌هاى زنان تأديه نمودند و باقى را هم ضامن سپرده اندكى بعد پرداختند و از شر قتل عام مغول آسوده ماندند . چنگيز خان بعد از گرفتن زرنوق و نور در غرهء ذىالحجه 616 به نزديكى دروازهء بخارا رسيد و شهر را در محاصره گرفت . عدهء قشونى را كه خوارزمشاه در بخارا گذاشته بود مورخين باختلاف از 12000 تا 30000 نوشته‌اند و سرداران عمدهء اين جماعت عبارت بودند از اختيار الدّين كشلو امير آخور خوارزمشاه و اينانج خان حاجب . بعد از سه روز كه محاصرهء بخارا طول كشيد قشون محصور به فرماندهى اينانج - خان از شهر بيرون آمده بمغول حمله بردند ولى كارى از پيش ايشان نرفت و مغول آن جماعت را به سختى منهزم كردند ، تنها اينانج خان موفق شد كه از آمودريا گريخته جانى بدر برد ، بقيه به خاك هلاك افتادند و مردم بخارا چون در خود تاب مقاومت نمىديدند بتسليم رضا دادند و قاضى آن شهر بدر الدين و هيئتى از وجوه اهالى براى طلب امان

--> ( 1 ) - بهادر يعنى مبارز . ( 2 ) - سبتاى يا سوده يا سبداى يا سبطى يا سوبداى